
مشکل
پایاننامه لزوما موضع سیاسیاش نیست. اگر هم باشد، مشکل اصلی نیست. پایاننامه «فیلم بدی» است. شاید مقاله خوبی میشد و میتوانست در رسانههای پرشماری منتشر شود و طرفداران یک سلیقه سیاسی را راضی کند. اما وقتی داریم از فیلمی به نام پایاننامه حرف میزنیم، چیز قابل دفاعی وجود ندارد.
این که به بهانه فیلم سیاسی ساختن، کاراکترها خطاب به هم -درواقع خطاب به تماشاگر- شعار بدهند و بحث کنند و بعد کارگردان در مقام خالق، گویندگان بخشی از حرفها را به سختترین شکل مجازات کند و گویندگان آن طرفی را قهرمان نشان دهد که نشد فیلم سیاسی. در همان سکانس اول فیلم، دو شخصیت اصلی فیلم با مغازهدار بحث میکنند. یک سوی این دیالوگ از یک نامزد انتخاباتی طرفداری میکند و سوی دیگر از آن یکی نامزد. شکل اجرای صحنه و لحن و بازیها طوریست که اگر محتوای دیالوگها با دوبله عوض میشد و مثلا بحث ناموسی درمیگرفت، تفاوت چندانی نمیکرد و تماشاگر احتمالا متوجه نمیشد یک فیلم سیاسی را طوری دوبله کردهاند که فیلمفارسی به نظر میرسد.
مشکل همین است که حامد کلاهداری به اتکای مسئولانی که دوست دارند فیلم سیاسی را ترویج کنند، قصد کرده فیلم سیاسی بسازد، نه یک فیلم سینمایی. اولویت، همین ساخت فیلم سیاسی بوده، نه سینما. این خودآگاهی مزاحم وقتی با بیتجربگی همراه شود حاصلش میشود یکجور کمدی ناخواستهی وخیم که در مهمترین لحظههای اکشن و عاطفیاش، تماشاگر به جای تجربه کردن هیجان و تاثر، قهقهه میزند.
فیلم سیاسی شاید به خاطر ماهیتش تاحدی اسیر شعار شود، اما نباید ساختارش اینقدر شلخته، لحنش اینقدر اغراقآمیز و فضایش اینقدر فانتزی باشد. پایاننامه فیلم ِ سیاسی نیست؛ لقب «فیلمسیاسی» (بر وزن فیلمفارسی) بیشتر برایش مناسب است.
نکته مهم دیگر این که پایاننامه حتی به لحاظ محتوایی هم یک نقض غرض آشکار است، درحالی که مقامات امنیتی در اتاقهای دربسته مشغول کار خود هستند، بدمن فیلم با بازی محمد صادقی (و نه آرنولد شوارتزنگر یا رابرت پاتریک) راست راست در خیابانهای تهران میچرخد و آدم میکشد. تنها تعقیبکننده او یک مامور است که نافرمانی کرده و خودش باید دستگیر شود. واقعا تماشاگری که فیلم را میبیند، درباره اقتدار دستگاه امنیتی کشور چه فکری میکند؟
* این مطلب با اندکی تغییر در شماره نیمه خرداد ماهنامه ۲۴ منتشر شده است.