تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند
زندگی  -متاسفانه- همچنان ادامه دارد و کاری هم نمی شود کرد...

+ نوشته شده در 84/09/28ساعت 15:40 توسط علی مصلح |

سقوط هواپیما و جزغاله شدن همکاران بی گناه کم بود٬ از در و دیوار هم مصیبت می بارد. تا اطلاع ثانوی این وبلاگ تعطیل است...

+ نوشته شده در 84/09/20ساعت 3:40 توسط علی مصلح |

۱- سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ۵/۵ میلیارد تومان بدهی دارد
۲- مشارکت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در تولید ۵ فیلم سینمایی
هر دو خبر در یک روز منتشر شده اند. اولی از قول مدیر سازمان فرهنگی هنری و دومی از زبان معاون هنری سازمان. به نظر شما کشور ما مهد عجایب نیست؟
+ نوشته شده در 84/09/14ساعت 15:33 توسط علی مصلح |

این عکس همان سگ کذایی استدیشب٬ دویست سیصد قدم پایین تر از میدان انقلاب٬ کنار خیابان کارگر منظره ای دیدم که البته قابل انتظار بود٬ اما به هر حال مو بر تنم سیخ کرد. آنجا نبش یک پاساژ مغازه ای هست که از قدیم محصولات تبلیغاتی و صوتی تصویری مذهبی می فروشد. یک تلویزیون پلاسما هم پشت ویترین گذاشته اند که معمولا مراسم نوحه خوانی و عزاداری و ... پخش می کرد. اما می دانید دیشب روی این تلویزیون چه تصویری نقش بسته بود؟ سگ گریان در کنار ضریح امام رضا!
همین دیروز صبح بود که در بازتاب خواندم روزنامه جمهوری اسلامی ماجرای ورود سگ به حرم را توطئه یک باند سودجو خوانده بود که قصد سوء استفاده داشته اند و دستگیر شده اند. مسئولان بازتاب و جمهوری اسلامی هم که اصلاح طلب و خود فروخته و جاسوس و ... نیستند. در ماجرای کذایی سگ گریان آش آن قدر شور شده بود که آنها هم هشدار داده بودند. اما ظاهرا این باند قدرتش بیشتر از این حرف هاست و کار خودش را کرده. اول عکس منتشر کرد و حالا هم فیلم. واکنش رهگذران حیرت انگیز بود. تعدادی شان می ایستادند و انگار که با یک معجزه روبه رو شده اند٬ محو تماشای سگ بیچاره ای می شدند که به جای محزون بودن بیشتر هراسان بود.
دو سه هفته پیش بعد از بیست سال به مشهد سفر کردم و طبیعی است که به حرم امام رضا هم رفتم. هر آدم عاقلی که یک بار آنجا را دیده٬ اگر باور کند که یک سگ (نه موش یا مثلا سوسک) توانسته از هر یک از درهای ورودی مسافت چندصد متری را با وجود خادمان و مردم عادی طی کرده باشد و از چند صحن گذشته باشد و وارد صحن اصلی شده باشد٬ قطعا عقلش پاره سنگ برمی دارد. از اول هم معلوم بود که این یک حرکت هماهنگ شده در راستای موج جدید ترویج خرافات است. بعد از ماجرای دختر مسلمان هلندی که به گفتند به دلیل توهین به مقدسات به آن ریخت و قیافه درآمده و بعدا تقش درآمد و معلوم شد آن تصویر موهوم کار یک مجسمه ساز مشهور استرالیایی است که در بینال ونیز هم به نمایش درآمده٬ مورد سگ گریان خیلی جدی تر است و عقل خیلی از مردم ساده دل ما هم -با عرض معذرت- ظاهرا پاره سنگ برمی دارد.
مطمئنم فیلم سگ گریان در تیراژ وسیع تکثیر شده و در چهارگوشه کشور پخش می شود. با دیدن آن بسیاری چشم ها اشک آلود می شود و بسیاری لب ها تسبیح گوی معجزات خداوندی و کرامات اهل بیت رسول الله. اما سوال این است که این همه دنائت در بازی با احساسات مردم بیچاره کشورمان از کجا می آید؟ این افسون قدرت است یا به اصطلاح زمینه سازی برای ظهور امام زمان یا ترکیبی از هردو؟
می دانید گوشه بالای تصویر سگ گریان چه حک شده بود؟ یک لوگوی عربی با نام «صوت الشهدا». خودتان تا تهش را بخوانید...
+ نوشته شده در 84/09/07ساعت 14:36 توسط علی مصلح |

می گویند مرگ که بیاید٬ به یکی اکتفا نمی کند. بعد از منوچهر آتشی٬ امروز صبح٬ فرشته داس دار به بیمارستان آبان رفت و مرتضی ممیز را با خود برد.
این ها تکه های تاریخ این سرزمین اند که می روند و دیگر به دست نمی آیند... فردا نوبت کیست؟
+ نوشته شده در 84/09/05ساعت 11:16 توسط علی مصلح |

کامران شیردلایرنا بالاخره شلیک تیر خلاص را اعلام کرد...
از حدود دو هفته پیش خبر داشتم که زیرپای کامران شیردل خالی شده، اما یک چیزی می گفت نه، هنوز امید هست. مذاکره هایی در جریان بود، اما نتیجه نداد و حالا دیگر باید فاتحه جشنواره سینمای مستند کیش را که از پارسال بین المللی هم شده بود، خواند.
آنهایی که در جریان سینمای مستند ایران هستند، می دانند این جشنواره برای فیلمسازان چه معنا و جایگاهی داشت. آنها هم که نمی دانند - هرچند دیر شده - بدانند که جشنواره کیش تنها جشنواره تخصصی سینمای مستند ایران بود که خیلی از مستندسازان نه تنها آرزو داشتند فیلم شان در این رویداد نمایش داده شود، بلکه فیلم های شان را برایش کنار می گذاشتند. به نوعی مثل جایگاهی که جشنواره فجر تا چند سال پیش داشت. بی رودربایستی، این جایگاه مدیون پیگیری های کامران شیردل بود که ذره ذره از اعتبار و انرژی و حساسیت های خودش خرج کرد تا این رویداد نوپا جای خودش را باز کند.
امسال ظاهرا قرار بوده مستندهایی از ۳۶ کشور در کیش حضور داشته باشند. تعدادی از آنها موفقیت های بین المللی زیادی داشتند یا در رویدادهای معتبری شرکت کرده بودند، اما تا همین حالا ۱۵ تای شان که از ماجراها خبردار شده اند، انصراف داده اند و این شانس از فیلمسازان و مخاطبان جشنواره گرفته شد.
البته این اتفاق زیاد هم دور از ذهن نبود. از صبح چهارم تیر می شد حدس زد چنین اتفاق هایی می افتد. شخصا اول فکر می کردم جشنواره کیش اصلا برگزار نشود. البته برگزار شدنش در شرایط فعلی زیاد هم مهم نیست. نام اعضای هیات برگزاری را که بخوانید، متوجه می شوید در خوشبینانه ترین حالت به حال و روز جشنواره فیلم کوتاه تهران می افتد. یک رویداد دولتی که دیگر رنگ و بوی سینمای مستقل نمی دهد و احتمالا از همین حالا می شود نام بعضی فیلمسازان سوگلی و سفارش شده را حدس زد و آنها را بالای صحنه اهدای جوایز در حالی که از آقای X و Y تعریف و تمجید می کنند تصور کرد.
البته این گلایه را هم از کامران شیردل باید کرد که چرا فکر استقلال جشنواره کیش از موسسه توسعه سیاحتی کیش را جدی دنبال نکرد. می دانم که مسئولان بالاتر در شورای عالی مناطق آزاد دوست داشتند این جشنواره مستقل شود و حتی گام های اول را هم برداشتند. اما همه چیز آنقدر سریع اتفاق افتاد که وقت نشد.
آقای شیردل عزیز! ما هم مثل شما دلمان برای آن روزها و شب های کیش تنگ می شود. می دانیم که جشنواره کیش را مثل بچه های تان دوست داشتید و برایش زحمت کشیدید. می دانیم که به خاطرش فیلمسازی را کنار گذاشتید. شاهد بودم که یک هفته پس از پایان دوره ششم کار برای دوره هفتم را شروع کردید، شیوه ای ما هرسال گلوی مان را باید پاره کنیم تا مدیران جشنواره های عریض و طویل دولتی اجرا کنند اما درعوض نادیده اش می گیرند.
اما مطمئن باشید آسمان همیشه این رنگی نمی ماند...
+ نوشته شده در 84/09/04ساعت 19:2 توسط علی مصلح |

هنوز هم فکر می کنم چس ناله کردن در وبلاگ کار احمقانه ایه. اما باور کنید بعضی وقت ها بدجوری کم می آرم و مجبور می شم همین کار رو بکنم...
هیچ آینده ای٬ داشته ای٬ اطمینانی٬ دلخوشی موندگاری نیست. چرا ما - یعنی من - اینجوری سرمون رو بستیم به دمُمون و دور خودمون می چرخیم؟ که چی بشه؟ شایدم من اینجوری فکر می کنم. ولی مطمئنم تنها نیستم.
امشب حالم زیاد خوش نیست. مدام نگران از دست دادن یه عده از دور و بریام هستم و امشب یه اتفاقی افتاد که این خطر رو بیشتر حس کردم.
کسی می دونه من این چیزا رو چرا اینجا می نویسم؟؟
+ نوشته شده در 84/09/04ساعت 1:21 توسط علی مصلح |