تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند
یه روز تو کنج همین دخمه، وسط کاغذ پاره‌ها و بسته‌های سیگار، کنار همین پرده‌های قهوه‌ای، زیر همین نور زرد لامپ‌های شمعی لوستر قدیمی، با آمیخته‌ای از بوی عرق و دود سیگار، با چشم‌های تر، مغز در حال انفجار، دل پر حسرت جون می‌کنم.
کی می‌دونه من چقدر آرزو رو به گور می‌برم؟ چه جاهایی رو می‌خواستم ببینم و ندیدم؟ کی، چی می‌دونه از من و جاهایی که تصورشون می‌کنم؟ از چیزهایی که می‌خوم انجام بدم؟ کی می‌دونه از ابر بالای سر من؟
سر من خیلی وقته بالای ابره، تا وقتی یه روز تو کنج همین دخمه... جون بکنم و بشم بخشی از ابرم.

بی‌ربط:
هری پاتر هفتم رو تا اواسطش خوندم. هولناکه. تالکین هم نتونسته تو ارباب حلقه‌ها این‌قدر تاریکی رو تصویر کنه. لرد سیاه همه جا رو تسخیر کرده و قهرمان نوجوان ما بدجوری سردرگم و بلاتکلیفه. این میزان یاس و تاریکی غیر قابل پیش‌بینی بود. به دوستداران سفیدی و شفافیت و گل و بلبل اصلا خوندن این کتاب توصیه نمی‌شه.

+ نوشته شده در 86/04/30ساعت 1:40 توسط علی مصلح |

یاد آن وقت‌هایی بخیر که برای دیدن فیلم جدید مسعود کیمیایی لحظه شماری می‌کردیم، به خاطرش یقه جر می‌دادیم و با بزرگ‌ترهایی که مخالف او و دنیا و آدم‌هایش بودند، بحث و -گاهی- دعوا می‌کردیم. آن روزها گذشت و کیمیایی رفت آمریکا و وقتی برگشت، خیلی چیزها تغییر کرد. یعنی او تغییر کرد و سربازهای جمعه تیر خلاص بود. شخصا از فیلمساز محبوب دوران نوجوانی قطع امید کردم و... شاید هم دیگر مثل آن بزرگ‌ترهای مخالف او و دنیا و آدم‌هایش را با دید منطقی می‌دیدم.
حکم هم چیزی را درست نکرد و جوی توسط طرفداران تازه‌کار کیمیایی درست شد که او را با خودش برد و ظاهرا حاصل آن جو رئیس است. جالب است که طرفداران حکم، حالا رئیس را دوست ندارند. اما فیلمساز کهنه‌کار همچنان کار می‌کند و همچنان آن‌قدر مهم هست که دو روزنامه همزمان او را «تیتر یک» بکنند. انگار چیزی تغییر نکرده، کرده؟
توصیه من خواندن مصاحبه امید روحانی با کیمیایی است. همچنان دود از کنده بلند می‌شود و روحانی نشان می‌دهد ژورنالیسم یعنی چه. حتی اگر فرض کنیم او قصد داشته تریبون در اختیار رفیق قدیمی‌اش قرار دهد که از خودش دفاع کند، باز خیلی جرات می‌خواهد که توی روی مسعود کیمیایی نگاه کند و بگوید فیلم‌های جدیدت شعاری است و توضیح بخواهد که چرا فیلم‌هایت چفت و بست کارهای قدیمی را ندارد و بتواند از فیلمساز قدیمی حرف بکشد. خیلی بهتر از آسمان ریسمان بافتن‌های بی‌ربط و حرف‌های پراکنده‌ای است که کیمیایی را خوش می‌آید و با سفسطه‌گری معروفش مصاحبه کننده هیجان زده را در دام می‌اندازد.
از همه این حرف‌ها که بگذریم، کیمیایی همچنان روی بورس است، همان‌طور که در تمام چهار دهه گذشته بوده و ظاهرا این ربطی به میزان طرفداری ما تماشاگران ندارد. او آدم مهمی است. از معدود کارگردان‌های ایرانی که لقب «ستاره» را می‌شود برای‌شان به کار برد. او کار خودش را می‌کند و ما هم کار خودمان را. او سربازهای جمعه و حکم و رئیس می‌سازد و ما همچنان با قیصر و غزل و گوزن‌ها و سرب و گروهبان و سلطان حال می‌کنیم. ما با این تجدید دیدارها و خاطره‌ها خوش می‌گذرانیم. کیمیایی برای‌مان نه «آقا» است، نه آن فیلمسازی که برایش یقه می‌دراندیم، نه یک محکوم. او احتمالا قهرمان سابقی است که می‌کوشد خودش را روی اسب نگه دارد.

مرتبط:
مصاحبه هم میهن با کیمیایی

+ نوشته شده در 86/04/04ساعت 10:11 توسط علی مصلح |