جان: چرا من گابریل؟ این یه مساله شخصیه، درسته؟ من به اندازه کافی کلیسا نرفتم، به اندازه کافی دعا نکردم، 5 دلار کمتر پول انداختم تو صندوق کلیسا...
گابریل: تو داری جوونمرگ میشی، چون از 15 سالگی روزی 30 تا سیگار کشیدی...*
* از
کنستانتین
+
نوشته شده در
86/06/30ساعت 4:5 توسط علی مصلح
|
- ازش بدم میاد.
- چرا؟ مگه باباتو کشته؟
- زیاد میخنده... یادت باشه، از آدمایی که زیاد میخندن بترس.
+
نوشته شده در
86/06/26ساعت 18:32 توسط علی مصلح
|
دلم برای گربههای شهرمان میسوزد، برای گربههای سیارهمان. ما آدمها از این سر سلسله گربهسانان که اجدادشان شکارچیهای تیزهوش و سنگدلی بودند -و پسرعموهایشان هنوز هستند- موجودات خار و خفیف و بیآزاری ساختهایم که از صبح تا شب میان زبالههای ما دنبال سهمشان میگردند و حتی موش هم نمیتوانند بگیرند. حتما شما هم این منظره را دیدهاید که موشهای عزیز از چند قدمی گربههای نجیب و بیآزار رد شدهاند و گربه حتی زحمت نگاه کردن به دشمن ازلی و ابدی خود را نداده است.
حالا تصور کنید زمانی را که بر اثر زلزله، جنگ، قیام ماشینها یا هوشهای مصنوعی و... شهرهای ما نابود شود و آدمی در کار نباشد که زباله تولید کند. گربههای بینوا هم نسلشان منقرض میشود. بخصوص که تعدادشان دور و بر ما زیاد شده و میخواهیم این موجودات لوند و حشری را عقیم کنیم.
بک سناریوی دیگر بعد از انقراض آدمها این است که گربههای بینوا طعمه موشهای جهش یافته فاضلابها شوند که هیکلشان روز به روز ورزشکاریتر میشود. ظاهرا طعمه گذاریهای آدمها به جای کشتن، فرایند پروار بندی موشها را تکمیل میکند.
اصلا آخرالزمان یعنی چه؟ یعنی همین؛ اول گربهها به موشها کاری ندارند و بعد موشها دنبال گربهها میگذارند.
+
نوشته شده در
86/06/20ساعت 10:29 توسط علی مصلح
|

اگر در دهه شصت اوشين و فقر و فاقهاش خلايق را از فكر كردن به دفترچه بسيج و كوپن و خيابانهاي كثافت گرفته و ماشينهاي زهوار در رفته و ويراني جنگ و... پرتاب ميكرد به دل يك جهان ناشناخته جعلي سياهتر از روزگار آن زمان مردم ايران، در دهه هشتاد يانگوم، اين اسطوره ايثار و سكوت، اين قديسه چشم بادامي مظلوم و جماعت خل و چل دور و برش در سريال
جواهري در قصر همان نقش را بازي ميكنند. دو دهه گذشته، اما مردم «عزيز» كشور ما همان قدر ساده لوح و عقب ماندهاند. يك هفته انتظار ميكشند تا اين مخدر جديد از طريق امواج وارد چشم و ذهنشان شود و مانند زندانيهاي تازه آزاد شدهاي كه خودشان را به اولين فاحشه خانه سر راه مياندازند، از ديدن توطئههاي پي در پي زنان خاله زنك يك دربار موهوم «ارضا» شوند. اما آنها نميدانند در وراي پخش اين سريال محبوب و طولاني يك ايده ساده براي بستن ذهن تودهها خوابيده. نميدانند و قرار هم نيست بدانند هنوز چيزهايي هست كه آنها «نبايد» بهشان فكر كنند. دو دهه كه سهل است، دويست دهه هم بگذرد، نميدانند.
آنها حتي نميدانند صدا و سيما، اين «دانشگاه عمومي» چرا گروهي را به شرق دور ميفرستد تا با ستارههاي درجه چندم كرهاي مصاحبه كنند و ذائقه زردشان را -كه به تدريج به قهوهاي پررنگ تبديل ميشود- با ميليونها آدم بخت برگشته به اشتراك بگذارند. نميدانند چرا عظيمترين رسانه عمومي كشور با افتخار
اعلام ميكند مصاحبه با ستارههاي كاغذي چشم بادامي قرار است در بزرگترين عيد مسلمانان زينت بخش خانههايشان شود. نميدانند وقتي پاي «تحميق تودهها» در ميان است، چگونه آدمها از صف جبهه «غير خوديها» به قلب جبهه «خوديها» ميآيند و عفونت زردشان را عموميتر ميكنند.
اصلا به درك كه نميدانند. تا اطلاع ثانوي بي خيال حقايق، زنده باد يانگوم!
+
نوشته شده در
86/06/04ساعت 16:50 توسط علی مصلح
|