تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند
خیلی کنجکاوم ببینم می‌خواهند چه چیزی را به اسم کوکب سیاه در جشنواره فجر به خورد خلق‌الله بدهند. صحنه‌های زیادی از فیلم دو ساعته برایان دی‌پالما برای آن که در سینماهای ما روی پرده برود، حذف می‌شوند، این درست. عادت کرده‌ایم. اما با قصه‌اش می‌خواهند چه کنند؟ داستان درباره یک جنایت است که در دهه 1940 در هالیوود اتفاق می‌افتد و در نهایت مشخص می‌شود دختر جوان مقتول، به خاطر بازی در فیلم‌های پورنو قربانی شده است. از آن طرف یک چهارضلعی عشقی درست و حسابی داریم و اساسا «هوس» تم محوری فیلم است که در قالب یک داستان جنایی روایت می‌شود. نکته دیگر آن است که چرا باید فیلمی که محصول 2006 است، بدون هیچ بهانه‌ای در یک جشنواره سال 2008 به نمایش دربیاید؟ فیلمی که در معتبرترین جشنواره‌های دنیا به نمایش درآمده، اکران عمومی شده، دی‌وی‌دی‌اش به بازار آمده و در ایران خودمان هم خیلی‌ها نسخه‌های قاچاقش را دیده‌اند. فلسفه نمایش چنین فیلمی با محدودیت‌هایی که ما داریم واقعا چیست؟
شخصا فیلم را دوست دارم، اما باور کنید ملغمه‌ای که از یک فیلم مهم و دیده شده این سال‌ها در جشنواره «بین‌المللی» فیلم فجر به نمایش درمی‌آید، برای تفریح و سرگرمی واقعا جواب می‌دهد!

+ نوشته شده در 86/10/29ساعت 22:39 توسط علی مصلح |

شهر کوچکی در آلاسکا: آخرین روز روشن در حال تمام شدن است و همه زندگی عادی خود را می‌گذرانند. عده ای در تدارک رفتن هستند. چون فردا که بیاید، 30 روز تاریک در پیش است. 30 روز که شب است در واقع. با آغاز تاریکی، خون‌آشام‌های مرموز به شهر حمله می‌کنند و اهالی شهر را قتل عام می‌کنند...
30 روز تاریک ساخته دیوید اسلید فیلم فوق‌العاده‌ای نیست. اما در میان فیلم‌های هارور پرشمار هالیوودی یک نمونه قابل تحمل است. مهم‌ترین ویژگی فیلم واقع‌گرایی آن است که تماشاگر را تکان می‌دهد. گاهی حس تماشای یک فیلم مستند دست می‌دهد، بدون آن که از نمایش مستقیم خشونت و دوربین روی دست و تدوین به سبک ام‌تی‌وی خبری باشد. روابط، کنش‌ها و واکنش‌ها و حتی نحوه تصویر کردن خون‌آشام‌ها واقعی به نظر می‌رسد. برای آنها تاریخچه‌ای بافته نمی‌شود و تا انتهای فیلم مشخص نیست آنها دقیقا کیستند و از کجا آمده‌اند. فقط به دنبال قلمرویی برای زندگی هستند و به زبانی ناشناخته حرف می‌زنند.
فیلم در قیاس با نمونه‌های مشابه، صحنه‌های خون و خونریزی چندانی ندارد و با فاصله اتفاق‌های خونین را نمایش می‌دهد. بهترین سکانس فیلم یک هلی شات دیدنی است که از بالا قتل عام ساکنان شهر به دست خون‌آشام‌ها را به نمایش می‌گذارد. رد خون آدم‌ها روی زمین پوشیده از برف بیش از نماهای نزدیک تاثیر می‌گذارد.
30 روز تاریک به جز جاش هارتنت بازیگر خیلی مشهور دیگری هم ندارد و شاید به همین دلیل است که بازی او بهتر دیده می‌شود. واکنش‌های او در مقام کلانتر شهر خیلی واقعی است و همان حس رئالیستی فیلم را تشدید می‌کند. او اصلا در قالب یک قهرمان تصویر نشده، حداقل تا پایان فیلم. یک پلیس عادی است که به اندازه بقیه می‌ترسد و شکنجه روحی می‌شود. بخصوص چهره ترسیده او در چند بخش از فیلم، حس هراس را عالی منتقل می‌کند.
فیلم به عنوان یک هارور گیشه پسند پایان تلخی دارد. کلانتر در پایان فیلم، درحالی‌که به جز خودش تنها پنج نفر دیگر از ساکنان شهر زنده مانده‌اند، خودش را فدا می‌کند؛ خون آلوده به خود تزریق می‌کند تا در مدت کوتاهی که به تبدیلش مانده، بتواند با رهبر خون‌آشام‌ها مقابله کند. وقتی موفق می‌شود و او را می‌کشد، 30 روز تاریک به پایان رسیده و خون‌آشام‌ها شهر را ترک می‌کنند. در نمای پایانی او در آغوش همسرش – که می‌خواسته او را ترک کند – در کنار یک دره منتظر طلوع آفتاب نشسته است. آخرین بوسه، و می‌سوزد و خاکستر می‌شود.

+ نوشته شده در 86/10/22ساعت 5:27 توسط علی مصلح |

خوش به حال بچه مدرسه‌ای‌ها و كارمندان امروز! فردا هم تعطیل هستند. بعدش هم كه پنجشنبه و جمعه است. وقتی ما مدرسه می‌رفتیم، برف و سرما از این هم سنگین‌تر بود، اما پنج روز تعطیل نمی‌شدیم. الان هم كه كارمند جایی نیستیم. حیف!
دوستان دوم خردادی از همین بزنگاه‌ها بفهمند چرا مردم احمدی‌نژاد را دوست دارند! شما جرات داشتید در هشت سال حكومت‌تان پنج روز مملكت را تعطیل كنید؟ این كارها «جگر» می‌خواهد آقا! حالا هی بنشینید و از حقوق معطل مانده سیاسی و آزادی بیان حرف بزنید. چندین میلیون آدم دارند عشق و حال می‌كنند. چرا باید به شما رای دهند؟
چی؟ دومین تولید كننده گاز جهانیم؟ چرا دومین تولید كننده گاز جهان باید گاز كم بیاورد؟ این‌ها مهم نیست آقا! بی‌خیال... مهم «فیتیله و تعطیله» است. كجای كارید؟ از فردا گاز را هم سهمیه بندی می‌كنند و ملت خوشحال همچنان خواب تعطیلی‌های «غیر مترقبه» می‌بینند. همین حالا به مجلس و دولت پیشنهاد می‌كنیم كه با قدرت و صلابت نسبت به سهمیه بندی گاز اقدام كنند. آقايان مسئول! ملت پشتیبان شما است، شك نكنید!

مرتبط:
نانوایی‌ها دوگانه سوز می‌شوند
تعطیلی سینماهای تهران به دلیل قطع گاز!

+ نوشته شده در 86/10/18ساعت 15:56 توسط علی مصلح |

امروز اولین شماره‌ دوره جدید هفته‌نامه «تپش» كه دستپخت بر و بچه‌های مستعفی خبرگزاری شهر است، منتشر شد. وقت‌مان كم بود و ظرف كمتر از یك هفته این شماره را جمع و جور كردیم. اما به نظرم بی‌آبرو نیست. چیزهایی كم دارد كه اگر ماندنی شدیم، باید اضافه كنیم و برخی نكات را اصلاح.
اگر بخواهم بیشتر تبلیغ كنم، باید بگویم در صفحه‌های هنری چند مطلب به دربخور وجود دارد؛ گزارش تولید قطب‌نمای طلایی (قسمت اول اقتباس سینمایی سه‌گانه مشهور نیروی اهریمنی‌اش) از نیوزویك، گزارشی خواندنی از جشنواره فیلم و تئاتر دانشجویی اسكناپ در كوزوو كه كاوه جلالی نوشته و واقعا از حد یك گزارش جشنواره فراتر است، مطلب فوق‌العاده هوشمندانه و جذاب چنگیز محمودزاده درباره جشنواره موسیقی فجر، یادداشت مریم مهتدی درباره حوادث غیرمترقبه پشت صحنه سینما و البته مطلب خودم درباره مسعود كیمیایی به بهانه همكاری‌اش با اصغر فرهادی (بابا تواضع!) و...
همین شماره اول هم تجربه جذابی بود با مسعود احمدوند، حسین شیخ و علیرضا بندری. دلم برای شب‌های صفحه‌بندی تنگ شده بود. اصل كار به كنار، همیشه خاطرات شیرین این شب‌ها باقی می‌ماند.

+ نوشته شده در 86/10/03ساعت 16:32 توسط علی مصلح |