تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند
عکس از علیرضا صوت‌اکبر-ایسنا

رویت شد دوستان سرخ‌پوش؟ امشب هم منتظر ایتالیایی‌ها باشید!

تکمیلی:
الوعده وفا! ایتالیا هم صعود کرد. پیش به سوی جام...

مرتبط:
- شکوه قهرمان
- بازگشت

+ نوشته شده در 87/03/28ساعت 9:2 توسط علی مصلح |

عجب روز و شب مزخزفی بود. استقلال که اون‌جور، ایتالیا هم که این‌جور... واقعا بعضی روزها آدم نباید صبح -یا حتی ظهر- از خواب بیدار شود!

توضیح ضروری: دوستان سرخ‌پوش! خیلی هم حالی به حالی نشوید. آبی‌ها همیشه برمی‌خیزند. چه در آسیا، چه در اروپا. بایستید و تماشا کنید.

+ نوشته شده در 87/03/21ساعت 3:25 توسط علی مصلح |

شب مردگان زنده - جرج رومروکریس دی‌برگ -که خیلی صدایش را دوست دارم- گفته است می‌خواهد قطعه‌ای با نام «شب‌های تهران» بسازد و بخواند.
نمی‌دانم تصور او از شب‌های شهر ما چیست. نمی‌دانم در مدتی که تهران بوده، حوالی نیمه‌شب  کسی دستش را گرفته در تهران بگرداندش.
شب‌های تهران به جز تاریکی و سکوت و خفقان چه دارد؟ تهران در شب بی‌اغراق شهر ارواح است. جان می‌دهد جرج رومرو شب مردگان زنده را اینجا بازسازی کند؛ تصور خرامیدن زامبی‌ها در خیابان‌های سوت و کور تهران واقعا جواب می‌دهد!
یکی خواننده محبوب را توجیه کند که شب‌های تهران فقط شب‌های داروخانه‌های شبانه‌روزی و بیمارستان‌ها و آژانس‌های کرایه تاکسی است. شما شهر زیبای ما را نیمه‌شب به بعد بگردید، ببینید چیز دیگری پیدا می‌کنید؟ اگر پیدا کردید، به این حقیر و کریس دی‌برگ خبر بدهید!

+ نوشته شده در 87/03/16ساعت 2:39 توسط علی مصلح |

ما داریم [...]یده می‌شویم. در واکنش، تنها کاری که می‌کنیم این است که می‌نشینیم -می‌ایستیم یا می‌خوابیم- و با اندوه و ملال می‌گوییم: ما داریم [...]یده می‌شویم.

+ نوشته شده در 87/03/13ساعت 5:29 توسط علی مصلح |

دیروز بعد از ظهر که در تهران باد شدیدی می‌آمد، چند کوچه آن‌طرف‌تر از خانه ما، یک آجر سرگردان از بالای یک ساختمان نیمه‌کاره راه می‌افتد و بعد از چند ثانیه صاف می‌آید پشت سر یک دختر هفده ساله می‌نشیند. کمی خونریزی، چند ساعت اغما و تمام.
پریسای هفده ساله، همکلاسی خواهر من بود. پدر نداشت و مادرش با سختی و بدون کمک اقوام، او و خواهرش را بزرگ کرده بود. تازه سه امتحان نهایی داده بود. فردا امتحان داشت. هندسه، اگر اشتباه نکنم. مرگ حتی اجازه نداد لذت داشتن دیپلم را بچشد.
من از ظهر دارم فکر می‌کنم حکمت این ماجرا کجاست؟ عدل را کجای این حادثه می‌شود بو کشید؟ جواب آرزوهایی را که فردا صبح در آن گودال دفن می‌شوند، جواب رویاهای مادرش را چه کسی می‌دهد؟ بهشت موعود برای او قرار است آن طرف معادله‌ای قرار بگیرد که این طرفش جهنم ِ امروز مادر و خواهر پریساست؟ آزمایش الهی؟ الوهیت قادر متعال باید با گرفتن جان یک دختربچه ثابت شود؟ هیچ آزمایش دیگری نبود؟
اعتراف می‌کنم درمانده‌ام. کاری به آن همه بچه‌ای که روزانه در دارفور و غزه و عراق و افغانستان و هزار جهنم‌دره دیگر فنا می‌شوند، ندارم. فقط نمی‌فهمم چرا دیروز آن آجر لعنتی جای دیگری برای سقوط پیدا نکرد.

+ نوشته شده در 87/03/08ساعت 1:25 توسط علی مصلح |

خواندن این مصاحبه به تمامی سیاستمداران اصلاح‌طلب و البته هواداران و سمپات‌ها و سینه‌زنان زیر علم اصلاح‌طلبی توصیه می‌شود. شاید کمی چشم‌ها باز شود و واقعیت‌ها رویت.
از سر دلسوزی و خیرخواهی عرض شد.

+ نوشته شده در 87/03/04ساعت 23:30 توسط علی مصلح |