
این رفیق نازنینیم هم رفت. هادی خوشنویس یکی از سه چهار نفریه که تونستم باهاش بیش از ده سال رفاقت کنم. خیلی سنگ صبور خوبی بود. خیلی لحظههای خوبی با هم داشتیم. خیلی دلم براش تنگ میشه.
امیدوارم وقتی با مدرک دکترا برمیگرده، بتونم تندتند ببینمش و مثل این دو سه سال آخر نباشه.
انقدر همه رفتن که واقعا حس میکنم من آمدم مملکت غریب. خلاصه که به قول آقای معین: همه رفتن کسی دور و برم نیست...
+
نوشته شده در
87/07/29ساعت 1:13 توسط علی مصلح
|
+
نوشته شده در
87/07/28ساعت 12:57 توسط علی مصلح
|

این عکس عالیست. گزارشی از آقای گلمکانی به خاطرم آمد که چند سال پیش از جشنواره «دیدار» نوشته بود در مجله فیلم. این که تاجیکها اصطلاحی دارند با عنوان «جان و جگر». این عکس را که مرضیه از تاجیکستان فرستاد، یاد همان تعبیر افتادم.
الان سومین دوره جشنواره «دیدار» در شهر دوشنبه برقرار است و کلی سینماگر ایرانی هم آنجا هستند. بعد از جشنواره «یاری» در سوئد که مرجان رفته بود (
+ ،
+ ،
+ ،
+)حالا مرضیه خبرهای «دیدار» را میفرستد که میتوانید در
پایگاه خبری فیلم کوتاه دنبال کنید. دوستان عزیز خبرگزاریها هم بهتر است کپیرایت را رعایت کنند. زشت است به خدا.
مرتبط:
جشنواره «دیدار» با تجلیل از عزتالله انتظامی افتتاح شدافتتاحیه جشنواره «دیدار» به روایت تصویر
+
نوشته شده در
87/07/21ساعت 23:7 توسط علی مصلح
|

ماگنولیا حالا کمی دِمُده به نظر میرسد. نکته جالب ِ دیدن دوباره فیلم پس از حدود هشت سال این بود که یادآوری شد روایت در سینما به شکل حیرتآوری پیشرفت کرده و بخصوص در این نوع سینمای روایتهای متقاطع و موازی فیلمهای خیلی بهتری ساخته شده است. در حالی که یادم هست آن زمان چقدر روایت
ماگنولیا به نظر عجیب و حیرتانگیز به نظر میرسید و حتی منتقدان آمریکایی هم فیلم را تحسین کرده بودند.
اما یک لحظههایی از فیلم پل تامس اندرسون حالا رسما خندهدار است. آن سکانس طولانی ترانه که همه شخصیتها میخوانند، بهترین نمونه است؛ نچسب، شعاری و گل درشت.
تام کروز البته همچنان افتضاح است (آنوقتها هم شدید بود!)؛ فقط او میتواند شخصیت پیچیده و چند بعدی فرانک مککی را اینجور مهوع و نمایشگرانه بازی کند.
فیلم حالا خیلی طولانی به نظر میرسد. کلافه میکند. انگار کارگردان چند بار خواسته فیلم را تمام کند و دلش نیامده. چند سال پیش اینطور به نظر نمیرسید.
اما فصل سورئال باریدن قورباغه از آسمان هنوز تاثیرگذار است. ویلیام اچ. میسی و جولین مور مثل همیشه دوستداشتنی هستند و رابطه جیم و کلودیا فوقالعاده است. ضمن یادم نبود فیلیپ سیمور هافمن چقدر جوان بوده. طبیعتا آن زمان کسی بازیگر
کاپوتی را نمیشناخت!
تجدید دیدار با
ماگنولیا در یک کلام عبرتآموز بود. گذشت زمان عجیب بر قضاوت آدم تاثیر میگذارد. متاسفانه حتی بر قضاوت درباره پدیدههای محبوب.
+
نوشته شده در
87/07/19ساعت 20:2 توسط علی مصلح
|
غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
مرا گدای تو بودن ز سلطنت خوشتر
که ذلّ جور و جفای تو عزّ و جاه من است
*تقدیم به او که خاطرش خیلی خیلی عزیز است
+
نوشته شده در
87/07/18ساعت 3:8 توسط علی مصلح
امشب در تلویزیون جمهوری اسلامی چیزی دیدم و شنیدم که واقعا نمی دانم بخندم یا گریه کنم. در سریال
مرگ تدریجی یک رویا خانم ستاره اسکندری با لحنی که یک جوریش میشد، فرمودند: این که ترکیب یول براینر و جانی دپه (نقل به مضمون) و بعد ترکیب یول فقید و جانی عزیز چه چیزی از آب درآمد؟ پولاد کیمیایی با کله تراشیده!!!
واقعا به سلیقه سینمایی آقای فریدون جیرانی عزیز شک کردم. اگر در فیلمنامه علیرضا محمودی چنین دیالوگی بوده، احتمالا ایشان -که رفیق عزیز بنده هم هست- معادل تصویری مناسبتری را تخیل کرده است. وقتی قرار شده این نقش را پولاد کیمیایی بازی کند، باید این دیالوگ حذف میشد. اگر هم این دیالوگ محصول ذهن خود آقای جیرانی است و سر صحنه به بازیگران منتقل شده که... واویلا.
+
نوشته شده در
87/07/13ساعت 3:22 توسط علی مصلح
|
+
نوشته شده در
87/07/03ساعت 8:1 توسط علی مصلح
|