روزهای سیاهیست. خیلی سیاه. دیگر زور معجزه هم به این روزها نمیرسد.
+
نوشته شده در
87/10/30ساعت 9:40 توسط علی مصلح
برش اول: سعید سهیلی فیلمی میسازد به نام
چارچنگولی. با الهام از زندگی دردناک لاله و لادن نقص عضو را به باد تمسخر میگیرد. مقادیری شوخی پایینتنهای هم میزند تنگش. فیلم بدون هیچ مشکلی مجوز میگیرد و اکران میشود. ملت همیشه در صحنه میریزند در سالنهای سینما و فیلم طی حدود دو ماه حدود 700 میلیون تومان میفروشد.
برش دوم: داور بازی پرسپولیس - فولاد یکی دو تصمیم میگیرد که به مذاق هواداران «پرطرفدارترین تیم ایران» خوش نمیآید. پس یکصدا فریاد میزنند: داور اسرائیلی!
برش سوم: تلویزیون سریال
یوسف پیامبر را پخش میکند که بر اساس داستانی قرآنی ساخته شده است. پس از پایان هر قسمت، سیل جوکهای بامزه و بیمزه که اتفاقهای چند هزار سال پیش را به ماجراهای امروز پیوند میزنند، در اینترنت و خطوط تلفن همراه و مهمانیها و... راه میافتد.
برش چهارم: خبرنگار عراقی در کنفرانس خبری رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر عراق با لنگه کفش به جرج بوش حمله میکند. از فردای آن روز، موج لنگه کفش سراسر ایران را فرا میگیرد.
به شکل بیمارگونهای ملت هجو پرداز و هجو دوستی شدهایم.
+
نوشته شده در
87/10/28ساعت 13:59 توسط علی مصلح
|
وقتی معنای «پدر» در ذهن زیر و رو شود، «مردانگی» هم زیر سوال میرود.
+
نوشته شده در
87/10/20ساعت 4:16 توسط علی مصلح
لعنت بر خوشبختی که مرزش با نکبت از مو هم باریکتر است.
+
نوشته شده در
87/10/17ساعت 11:17 توسط علی مصلح
در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
صد جان شیرین دادهام تا این بلا بخریدهام
+
نوشته شده در
87/10/08ساعت 2:1 توسط علی مصلح


از ظهر که
این خبر تقدیر ویژه جشنواره فیلم فجر از آمیتاب بچن در سیامین دوره را خواندم، دارم فکر میکنم فخرالدین انوار و سید محمد بهشتی چه حالی دارند؟ آنها به عنوان نخستین مسئولان و نظریهپردازان سینمای بعد از انقلاب به چه چیزی فکر میکنند؟
جشنواره فجر در آن سالهای ناخوشایند دهه 1360 و حتی نیمه اول دهه 1370 یکی از معدود اتفاقهای خوشایند برای جماعت جوان، دانشجو، روشنفکر و از این قبیل بود و بخش عمدهای از حس خوبش ناشی از نمایش فیلمهای سینماگران سرشناس شرق و غرب مانند تارکوفسکی، وایدا، کیتون، ازو، کوروساوا، کوبایاشی و... بود. در آن سالها قرار بود سینمای متعالی مدنظر سیاستگذاران سینمایی به نوعی از طریق نمایش الگوهای سینمای متفاوت جهان برای فیلمسازان ایرانی بیان شود. در این راه، سختگیری بسیار میشد و صحبت از سینمای پولساز، ستارهمحور، تجاری، پرمخاطب، بفروش و... در یک کلام «غیر اندیشمندانه» تقریبا ممنوع بود.
حالا بیاییم به دهه 1380 و سیامین جشنواره فیلم فجر. معمولا بیستیمن، سیامین، چهلمین و اصولا سالگردهای هر دهه برای جشنوارههای سینمایی اهمیت خاصی دارند و برگزار کنندگان میکوشند در این دورهها برنامههای خاصی تدارک ببینند. برنامه ویژه برگزار کنندگان جشنواره فجر هم دعوت از آقای بچن و اهدای جایزه یک عمر دستاورد هنری به ایشان است.
کاری نداریم که تارکوفسکی سینماگر تاثیرگذارتری است یا بچن. اصلا ماجرا قضاوت و ارزشگذاری نیست، اما باید به هر حال بپذیریم وقتی یک جشنواره میخواهد جایزه ویژه سیامین سالگرد خود را به یک فرد خاص بدهد، خودبهخود یک جور الگوسازی از این حرکت درک میشود. با این برداشت، الگوی مورد نظر برگزار کنندگان جشنواره فجر که سیاستگذران دولتی سینمای ایران نیز هستند، سینمای تجاری هند است.
اگر پرونده تولید و اکران سینمای ایران طی دو سال اخیر -و بخصوص امسال- را مرور کنیم، اتفاقا این برداشت، چندان هم پرت و دور از واقعیت به نظر نمیرسد. فهرست فیلمهای اکران شده امسال را ببینید و اگر حوصله دیدنشان را ندارید، حداقل خلاصه داستان آنها را بخوانید. طبیعی است سینمایی که جریان غالب اکرانش زنها فرشتهاند، ده رقمی، تلافی، سربلند، نسکافه داغ داغ و حتی زن دوم و تیغزن باشد، مهمترین جشنواره سالانهاش هم باید از سوپراستار بالیوود برای «یک عمر دستاورد هنری» تقدیر کند. این انتخاب درست است و باید به دلیل این هماهنگی، به سیاستگذاران سینمای ایران تبریک گفت. بخصوص که مسئولان فعلی، منسوب به اصول و اصولگرایی هم هستند!
حدس میزنم انوار و بهشتی دارند این جمله مشهور را زیر لب نجوا میکنند: هرآنچه سخت است و استوار، دود میشود و به هوا میرود...
+
نوشته شده در
87/10/06ساعت 23:27 توسط علی مصلح
|
مصیبت پشت مصیبت. نه کاری از دستم برمیآيد، نه عادت میکنم.
+
نوشته شده در
87/10/06ساعت 6:0 توسط علی مصلح
متاسفم در کشوری، در استانی، در شهری زندگی میکنم که یک مقام مسئولش در روز روشن، در یک نشست خبری، به همجنسان خود -اصلا بگو به عدهای انسان-
انگ فساد اخلاقی میزند بابت آن که به شکل شرعی و عرفی یک زندگی مشترک را آغاز کردهاند و به همان شکل از زندگی مشترک خارج شدهاند.
متاسفم در هزاره سوم زنی مشاور استاندار تهران است که ذهنیتش، همان ذهنیت کهنه احمقانه است که «زن بیوه یعنی فاحشه».
در ورای حرف این مقام مسئول ظاهرا دلسوزی برای بنیان خانواده پنهان است، اما مشاور محترمه نمیداند آمار نامعلوم و مخدوش ارائه کردن، چقدر میتواند ذهنیت احمقانه موصوف را تقویت کند.
این که گفته شود «بررسیها نشان می دهد که یک سوم زنان مطلقه تهرانی 9 ماه پس از جدایی به خاطر موارد اخلاقی در دادگاه ارشاد دارای پرونده اخلاقی می شوند» یعنی چه؟ کدام بررسیها؟ اسنادش کجاست؟ مگر پروندههای به اصطلاح اخلاقی شهروندان این مملکت اسرار شخصیشان نیست؟ مگر مشاور استاندار، مسئولیت قضایی دارد؟ اگر بررسیای انجام شده، با چه مجوزی؟ چه کسی اجازهاش را داده؟
البته میتوان تاحد زیادی اطمینان داشت اصلا بررسی دقیقی در کار نبوده و مشاور محترمه خواسته در نشست خبری سوت و کورش چیزی بگوید که مورد توجه رسانهها قرار گیرد. نتیجه آمارگیریهای دقیق و علمی در کشور ما زیر سوال است، دیگر این بررسیهای مندرآوردی که جای خود دارد.
همه ما در خانواده، در فامیل، در همسایگی... خلاصه در جایی، میشناسیم زنانی را که به هر دلیلی طلاق گرفتهاند یا مجبور به طلاق شدهاند. همین ما میدانیم که علاوه بر همه مشکلات ریز و درشت شخصی، جامعه مریض به آنها چگونه نگاه میکند. حالا حکومت و نمایندگان حکومت که باید پناه چنین افراد بیپناهی باشند، انگشت اتهام به سویشان دراز میکند.
متاسفم برای خودم. برای جامعهای که متر و معیار آبرو و عفاف و اخلاق و هزار کوفت و زهرمار دیگر در آن، داشتن یا نداشتن یک غضروف ناقابل است که همان سنت و عرف و... به نداشتنش به ضرب و زور ازدواج حکم داده و جامعه بابت نداشتن عرفی و شرعیاش انگ «فاحشه» میزند. متاسفم که لیاقت چنین مسئولان و مشاورانی را داریم و ککمان هم نمیگزد.
+
نوشته شده در
87/10/03ساعت 0:34 توسط علی مصلح
|