
«سینما بیرحم است...»
این جمله را تا به حال چند بار شنیدهایم؟ برای ما مصداقهای بیرحمی سینما چه بوده است؟ این که مردم سوپر استاری را فراموش میکنند... یا جوان علاقهمندی برای ورود به سینما رنج و عذاب میکشد و با سرخوردگی، هدفش را رها میکند؟ چقدر به میزان بیرحمی سینما فکر کردهایم؟ سینما چقدر بیرحم است؟ آن قدر هست که جان را بگیرد؟ اعضای بدن را چطور؟
مصطفی کرمی، تصویربردار، دانشجوی دانشگاه سوره، یک نیروی تازه نفس سینمای ایران بیش از دو هفته است که «جانباز سینما» است. دو دست و دو پایش را تا به حال داده و همین طور دارند مثلهاش میکنند تا زنده بماند و بافتهای آسیب دیده اش که از شدت سوختگی با برق از بین رفتهاند، به همه بدنش گسترش نیابد. سینما، کشته زیاد داشته، اما آنها لااقل رفتهاند و راحت شدهاند. مصطفی ذره ذره دارد میرود و تا یک هفته پیش اصلا کسی خبر نداشت.
مصطفی کرمی داشته یک فیلم کوتاه را فیلمبرداری میکرده، به سفارش حوزه هنری گرگان که یک سیم برق، یک سیم لعنتی فشار قوی سرنوشتش را دگرگون میکند. شاید او دارد به این فکر میکند که اگر آن روز متصدی مربوطه در اداره برق تکمهای را زده بود و اگر دیگر همکاران متصدی محترم از سر بی مسوولیتی به گروه سازنده نگفته بودند سیم خطر ندارد، زندگیاش حالا چگونه بود. احتمالا دلش میخواهد زمان را به عقب بازگرداند، به دقیقهای قبل از برق گرفتگی یا شاید هم عقبتر، به زمانی که حضور در این پروژه را پذیرفت. کاش میشد واقعا زمان را پس و پیش میکرد و از این سرنوشت میگریخت.
اما حالا که ماشین زمانی در کار نیست، چه باید کرد؟ به کوچه علی چپ بزنیم و بی خیالی طی کنیم؟ بی خیال این که زمانی مصطفایی بوده که دست و پایی داشته و حالا ندارد؟ چطور است تمرکز کنیم بر استعفای مدیران سینمایی و درباره چشم انداز پیش روی سینمای ایران تحلیلهای رنگارنگ از خود صادر کنیم؟ زیر سوال بردن مسوولان به خاطر نمایش یکی دو فیلم و وامصیبتا فریاد زدن چطور است؟ یا شاید بهتر است جواب اولیور استون را بدهیم. سینما را گوشت قربانی منافع گروهی و جناحیمان هم بکنیم، بد نیست. به ما چه ربطی دارد که جوانی در گوشه بیمارستانی در تهران دست و پایش را در راه سینما از دست داده است. دست و پا ندارد، کمتر گناه میکند، همان طور که آن مقام مسوول توی چشم های مصطفی نگاه کرده و گفته است.
آقایان و خانمها! مسوولان محترم! فعالان صنفی! اصحاب رسانه! این روزها اگر سری به بیمارستان مهر در خیابان زرتشت تهران بزنید، در گوشه اتاقی کوچک با منظرهای مواجه میشوید که عرق شرم از منافذ بدن تان بیرون میزند. خجالت میکشید که دست دارید برای دراز کردن و پا دارید برای تکیه زدن و گام برداشتن. کمی که دقت کنید، در اندام رنجور و تکیده این جوان، خود سینمای ایران را میبینید؛ موجودی از شکل افتاده که هیچکس حاضر نیست مسوولیتش را بپذیرد. به ضرب مسکن و بریدن تکههایی از وجودش ادامه حیات میدهد. اگر قدمهای مبارکتان را رنجه نمیکنید، لااقل به عکسهایش نگاه کنید. لطفا کمی -فقط کمی- در فکر فرو روید. این حادثه میتواند برای هر کدام از شما رخ دهد. کما این که برای خانم بازیگر جوان کمی آن سوتر رخ داد. مصطفی کرمی کسی را ندارد که نامه سرگشاده بنویسد و تهدیدتان کند برای احقاق حقش. او قبلا جنگ زده بود و حالا جانباز است، جانباز سینما. اما دردش به جای بزرگداشت، تا به حال فقط هزینه داشته است. کمک به او یک وظیفه است، وظیفهای انسانی، اخلاقی و صنفی. او حالا - همین حالا - به کمک نیاز دارد. خودتان را پیش وجدان تان سربلند کنید.
نوشته شده برای هفتهنامه «جهان سینما»
پینوشت:
شماره حساب 210384448 بانك تجارت، شعبه مهر، كد 318 به نام مصطفی كرمی برای واریز کمکهای مردمی اعلام شده و به زودی یک شماره حساب ارزی هم اعلام میشود.
مرتبط:
برای تنِ مثله شده «مصطفی كرمی»گزارش تصویری از وضعیت مصطفی
مصطفی را از یاد نبریم
+
نوشته شده در
86/05/10ساعت 20:38 توسط علی مصلح
|