تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند - پاسخ به فرهاد جعفری که هوادارانش «متسامح» هستند
آقای جعفری عزیز!
پاسخ شما را خواندم. متاسفانه کمی طولانی است و به لینک دادن و نقل قول برخی کلمه‌ها و جمله‌های شما قناعت می‌کنم. خوشحالم که تصدیق کرده‌اید «فضاهای هیجانی هواخواهانه» مضر است، اما از سوی دیگر «حس احتیاط و محافظه‌کاری» قرار نیست به «آسیب و حادثه» منجر شود. چرا این‌‌قدر جدی گرفته‌اید؟ نعوذ بالله مگر کتاب آسمانی نوشته‌اید که انتقاد از آن به حکم ارتداد و «آسیب و حادثه» بیانجامد؟ همرنگ جماعت شدن ناشی از فرهنگ ریاکارانه و متملق‌پرور ماست. همان فرهنگی که در دل آن آدم‌ها رو به هم لبخند می‌زنند و از پشت خنجر. همان فرهنگی که آدم‌ها برای منافع‌شان، اعتقاد و نظرشان را پنهان می‌کنند که هیچ، وارونه‌اش را ابراز می‌کنند.
اما نوشته‌اید: «من که ندیده ام اگر اظهارنظر مخالفی منتشر شود؛ کسی از هواخواهان «کافه پیانو» متعرض شخص مخالف و منتقد شود. دست بر قضا؛ کسی از کافه خوشش خواهد آمد که آدم متسامح و دیگرپذیری باشد. چون این کتاب، از جهتی و جنبه‌ای، در مدح «دیگرپذیری» و «تسامح» و «تعامل میان باورهای گوناگون فکری» و «مهرورزیدن به یکدیگر» است... من که باور نمی‌کنم کسی از «کافه پیانو» خوشش آمده باشد اما «دیگرپذیر» نباشد و دارای آنچنان آستانه‌ی پائینی از انتقادپذیری باشد که « من ِ فرضی تو» بترسد که دیدگاه انتقادی اش را منتشر کند».
به نظر می‌رسد به هواداران کتاب‌تان زیادی اطمینان دارید. بنده چند خط درباره یک جوّ عمومی فرهنگی نوشتم و اشاره‌ای به اثر شما هم کردم. چند ساعت بعد، رگ گردن یکی از طرفداران اهل تسامح شما بیرون زد و لازم دید بنده را به «ترس» و «کلی گویی»، «شعار دادن در پشت بام» و... متهم کند. شاهدی بود که از غیب رسید و بنده منتظر افاضات سایر طرفداران «دیگرپذیر» و «متسامح» و «متعامل میان باورهای گوناگون فکری» و «مهرورز به یکدیگر» شما هستم.
از سوی دیگر نوشته‌اید خاک اثرتان را به توبره بکشم و شما منت می‌گذارید و در وب‌سایت‌تان منتشر می‌کنید. اولا، شما متاسفانه «من ِ فرضی» را با «من» اشتباه گرفته‌اید و متوجه محتوای کلام نشده‌اید. قرار نیست «من» اثر شما را نقد کنم؛ کار من نیست، حتی اگر در این زمانه هر کس به خودش حق بدهد درباره هر چیزی بگوید و بنویسد. صحبت درباره فضایی بود که اجازه نقد منصفانه نمی‌دهد، نه کتاب شما. ثانیا، به جز همین وبلاگ، در تهران آن‌قدر تریبون هست که به لطف و منت شما نیازی نیست. اگر در خراسان بزرگ کمبود تریبون دارید، بنده بی‌خبرم.
آقای جعفری!
اگر دغدغه شما آن 3600 تومان است، مطمئن باشید الساعه برای کمک به فروش کتاب شما به نشر چشمه مراجعه می‌کنم و می‌خرم، چند نسخه هم می‌خرم. اگر به آمار «کتاب‌خوانی» مملکت نمی‌افزاید، احتمالا به آمار «کتاب‌خری» اضافه می‌کند. ضمنا اگر نوشتن درباره اثر بی‌بدیل شما به آمار بازدید کنندگان این وبلاگ افزود، می‌توانید خوشحال باشید که آمار فروش کتاب شما را هم بالا بُرد.

با احترام

+ نوشته شده در 87/04/08ساعت 13:5 توسط علی مصلح |